تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاهی آشنا در این همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم سبک باران ساحل ها ندیدند به دوش خستگان باریست دنیا مرا درموج حسرت ها رها کرد شب های شعرخوانی من...
ما را در سایت شب های شعرخوانی من دنبال میکنید
برچسب: دلم می سوزد از باغی که می سوزد,دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که می سوزد, نویسنده: بازدید: 229 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:09